شهردار كجاست ؟
در يك شب باراني پس ا ز 12 ساعت بارندگي،
تلفني به ما اطلاع دادند كه در بعضي از
نقاط سيل آمده است. ما آقا مهدي را كه در
آن زمان شهردار اروميه بود خبر كرديم و
ايشان به سرعت گروههاي امداد را به
منطقه سيل زده اعزام كرد. نيروهاي آماده
درشهرداري و افراد داوطلب به ياري آسيب
ديدگان شتافتند و آقا مهدي همراه آخرين
گروه به سمت منطقه حركت كرد. همه در حال
كمك بودند، كف كوچهها تا نزديك زانو از
گل و لاي بود. با خراب شدن ديوار، سقف
خانهها فرو ميريخت. در كنار يك خانه
پيرزني به شيون نشسته بود و فرياد
ميكرد و مردم براي بيرون آوردن اثاثيه
منزلش تلاش ميكردند. در ميان
ياريدهندگان چشم پيرزن به آقا مهدي كه
سخت كار ميكرد، افتاد. به او نزديك شد و
گفت: «خدا عوضت بدهد مادر! انشاءالله خير
ببيني! نميدانم اين شهردار كجاست. اي
كاش يك ذره از غيرت و شرف شما در وجود او
بود.» آقا مهدي لبخند مليح بر لب آورد و
گفت: «بله مادر، اي كاش بود!»
![]()
منبع:كتاب خداحافظ سردار